ترانهترانه، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 14 روز سن داره

نفس مامان و بابا

عیدت مبارک

دختر قشنگم دومین بهار زندگیت هم اومد عیدت مبارک خیلی خیلی دوست دارم عشقم از خدا میخوام همیشه در کنارم سالم و سلامت باشی همیشه همیشه مثل الان کودکانه دوستم داشته باشی کودکانه صدام کنی و بوسم کنی کودکانه عاشقم باشی به تعداد انگشتای دستات که بی نهایت با ارزشه برام میخوام اینجا عید رو خیلی خلاصه بهت تبریک بگم فقط میخوام بدونی که بی نهایت دوستت دارم به اندازه تمام خوبی ها و مهربونی هات دوست دارم دختر نازم  ، کوچولوی مامان که فقط با کلمه دَدودَ یا دودَ همه حرفاتو خواسته هاتو بیان میکنی امیدوارم امسال برامون سال خوبی باشه و آخرین سالی باشی که دوتایی سرسفره هفت سین هستیم تو با ا...
28 اسفند 1391

چندتا عکس مختلف

    یعنی عااااااااااااااشق موهای فرفریتم وقتی میری حمام میای اینجوری میشه     دائی علی و همسر گلش اسما جون (٢٦/١١/٩١)         عروسک قشنگم میدونم که بیشتر از ٥ ماهه که فرصت نکردم برات چیزی بنویسم یه کم درگیر کارام هستم به زودی نوشتن تو وبلاگت رو شروع میکنم عاشقتم ...
29 بهمن 1391

من که پسر ندارم ولی اگه داشتم حتما همینطوری نصیحتش میکردم

نامه ای به تو ای پسرم پســـرم! پسر ِخوبم میدونم که تو هم یه روزی عاشق میشی. میای وایمیستی جلوی من و بابات و از دخترکی میگی که دوسش داری! ... این لحظه اصلا عجیب نیست و تو ناگزیری از عشق....! که تو حاصل عشقی پســـرم... مامانت برای تو حرف هایی داره حرف هایی که به درد روزهای عاشقیت میخوره... عزیزدلم! یک وقتهایی زن ِ رابطه بی حوصله و اخموست. روزهایی میرسه که بهونه میگیره. بدقلقی میکنه و حتی اسمتو صدا میکنه و تو به جای جانم همیشگی میگی: "بله!" و اون میزنه زیر گریه.... زن ها موجودات عجیبی هستند پسرم... موجوداتی که میتونی با محبتت آرومشون کنی و یا با بی توجهیت از پا درش بیاری... باید برای اینجور وقتها آماده باشی. بلد باشی. باید یا...
29 شهريور 1391

فرشته نازم سالروز زمینی شدنت مبااااااااارک

تولد تولد تولدت مبارک، مبارک مبارک تولددددت مبارک بیا شمعارو فوت کن تا ١٠٠ سال زنده باشی الهی قربون اون چشمای نازت بشم اصلا باورم نمیشه که یکساله شدی وای که این یکسال چقدر شیرین و متفاوت برای من و باباشاهین و مامان بزرگ و بابابزرگات گذشت انگار دیگه هیچ مشکلی تو زندگی نداشتیم انگار خدا یه شبه همه آرزوهامونو برآورده کرده بود دیگه جز سلامتی شما از خدا هیچییییییییییی نمیخواستیم ترانه قشنگم شما تو این یکسال حتی یک شب هم مامان و بابا رو اذیت نکردی از اولین روزهای زندگیت هیچ وقت شبا برای شیرخوردن بیدار نمیشدی خودم ساعت میزاشتم بلند میشدم بهت شیر میدادم الان هم که یکساله هستی فقط شیطو...
28 مرداد 1391

راه رفتنت مبااااااارک باشه

دختر قشنگم دقیقا شبی که ١١ ماهه شدی شروع کردی به راه رفتن   ولی بعضی وقتا تنبلی میکردی و هرچی تلاش میکردم راه نمیرفتی الان حدود ٤ روزه دیگه کاملا راه میری و خیلی هم از این کار خوشت میاد چون سریعتر به چیزی که میخوای میرسی فقط نمیدونم چرا وقتی که راه میری سرعتت زیاد میشه نمیتونی خودتو نگه داری انقدر میری تا به جایی بخوری و بیوفتی زمین یا خودتو بهش تکیه بدی   ٣تا از دندون های بالات هم در اومده و شدی ٥دندونی ٦ روزه دیگه تولدته ولی چون تو ماه مبارک رمضان جشن تولدت رو به امیدخدا ٢شهریور میگیرم راستی حال مامانی (مامان بزرگ باباشاهین) اصلا خوب نیست بنده خدا ٣ روز دیگه قراره عمل بشه دکترا هیچ امیدی به موندنش ندارن براش دعا...
20 مرداد 1391

الهی قربون الووو کردنت بشم

شیطونکم 2 روزه یادگرفتی الو میکنی تا بهت میگم ترانه الو کن دستاتو از آرنج خم میکنی و تا پشت گردنت میبری خیلی وقتا هم که ذوق میکنی از این کار هر دو دستتو میبری برای الو کردن   تازه بازی کلاغ پر رو یاد گرفتی ولی وقتی میخوام کف دستت لی لی حوضک بکشم انقدر میخندی که نمیزاری بازی کنیم   یه کار جدید دیگه هم که انجام میدی وقتی میخوای گریه کنی دستتو میزاری جلوی دهنت   وای که خیلیییییییییییییییییییییییییی شیرین شدی فقط میدونی چی شده چون به خاطر جراحی مامان آیدا چند روزی پیش مامان بزرگات بودی مخصوصا پیش مامان شهناز و یلدا،  دیگه دوست نداری خونه خودمون باشی وقتی میای خونه دائم بهنونه گیری و گریه میکنی انگار دیگه...
1 مرداد 1391

دختر نازم اولین قدم زندگیت مباااااااااااااااارک

ترانه قشنگم دیشب خونه مامان شهناز بودیم که دیدم دستتو گرفتی به مبل و شروع کردی راه رفتن به سمت آشپزخونه که مامان شهناز بود انقدر ذوق کردم دستام خشک شده بود خیلی با نمک راه میرفتی حدود ٧-٨ قدم رفتی و بعد خسته شدی زودی خودتو رسوندی به دیوار باز دستتو گرفتی به دیوار و ادامه راحتو رفتی   عزییییییییییییییییییییز دلم مباااااااااااااااااااااارکت باشه ...
25 تير 1391